محتشم مؤمنی-اراک
یکی از مهمترین مؤلّفههای اجتماعی که وجود آن در هر جامعهای، از ضروریات و به عبارت دقیقتر از نخستین ضروریات محسوب میشود و بدون آن زندگی سعادتمند برای آحاد مردم امکانپذیر نمیباشد، موضوع «امنیت» است. در این میان عارفان و شاعران نیز نسبت به مقوله ی امنیت بی تفاوت نبوده و هر یک مطابق اندیشه و نظر خود برای رسیدن به امنیت پایدار راهکارهایی ارائه داده اند. «حافظ» شیرین سخن نیز در غزلیّات ناب خود، از موضوع امنیت غافل نبوده و کم نیستند ابیاتی که در آنها به نوعی به این موضوع اشاره نکرده باشد...
بدون تردید، یکی از مهمترین مؤلّفههای اجتماعی که وجود آن در هر جامعهای، از ضروریات و به عبارت دقیقتر از نخستین ضروریات محسوب میشود و بدون آن زندگی سعادتمند برای آحاد مردم امکانپذیر نمیباشد، موضوع «امنیت» است. امری که در واقع منشاء و زیربنای تمامی امور بوده و با نبود آن، هرگونه فعالیت فردی و اجتماعی، چه درعرصه فرهنگی و چه در عرصههای دیگر نظیر صنعت، اقتصاد، هنر، سیاست و ... انجام پذیر نخواهد بود.
باید دانست که موضوع امنیت در تمامی مکاتب بشری و نزد تمامی عقلا و خردمندان عالم از جایگاه ویژهای برخوردار است، تا جایی که از نظر آنان اصولاً پایه ریزی و ایجادیک تمدّن و زندگی انسانی اصیل، بدون آن ممکن نیست. همان گونه که «ویل دورانت» در کتاب عظیم خود «تاریخ تمدّن» این نکته را یادآور شده است:
«ظهور تمدّن هنگامی امکانپذیر است که هرج و مرج و ناامنی پایان پذیرفته باشد. چه فقط هنگام از بین رفتن ترس است که کنجکاوی و احتیاج به ابداع و اختراع به کار میافتد و انسان خود را تسلیم غریزهای میکند که او را به شکل طبیعی به راه کسب علم و معرفت و تهیه وسایل بهبود زندگی سوق دهد.»۱
وی در ادامه میافزاید:«برای پیدایش تمدّن باید مردم کمکم احساس کنند که سر هر پیچ زندگی، مرگ یا مالیات جدیدی در انتظار آنها کمین نکرده است.»۲
حال که به طور اجمال با اهمیت و جایگاه امنیت آشنا شدیم، باید به این نکته نیز اشاره کنیم که آنچه در این میان حائز اهمیت است، توجّه به این مسأله است که برای ایجاد امنیت چه باید کرد؟ به عبارت دیگر، چگونه میتوان امنیت را از مرحله تئوری به مرحله عمل رسانید و آن را در حیطه فعالیت های فردی و اجتماعی محقّق نموده و جامعهای به وجود آورد که در آن، افراد هم از لحاظ زندگی شخصی و خصوصی و هم از لحاظ زندگی اجتماعی و در تعامل با دیگران احساس امنیت کنند.
برای پاسخ گویی به سؤالات فوق، از دیرباز از سوی جامعهشناسان و کارشناسان مسائل اجتماعی اظهار نظرهای فراوانی صورت گرفته و هر یک به فراخور اندیشه و میزان معلومات و آگاهی خود، پاسخهایی ارائه دادهاند و در این میان عارفان و شاعران نیز نسبت به مقوله ی امنیت بی تفاوت نبوده و هر یک مطابق اندیشه و نظر خود برای رسیدن به امنیت پایدار راهکارهایی ارائه داده اند.
«حافظ» شیرین سخن نیز در غزلیّات ناب خود، از موضوع امنیت غافل نبوده و کم نیستند ابیاتی که در آنها به نوعی به این موضوع اشاره نکرده باشد. در اینجا به عنوان نمونه، به ابیات زیر می توان اشاره کرد:
مقام امن و می بی غش و رفیق شفیق
گرت مدام میسّر شود زهی توفیق
و:
از چار چیز مگذر گر عاقلیّ و زیرک
امن و شراب بی غش معشوق و جای خالی
و:
خوش وقت بوریا و گدائی و خواب امن
کاین عیش نیست درخور اورنگ خسروی
و:
شراب لعل و جای امن و یار مهربان ساقی
دلا کی به شود کارت اگر اکنون نخواهد شد
و:
سلطان و فکر لشگر و سودای تاج و گنج
درویش و امن خاطر و کنج قلندری
با دقّت در این ابیات که تنها نمونه هایی از اشارات حافظ به موضوع امنیت هستند، به خوبی در می یابیم که همچون هر انسان فرزانه ای، یکی از دغدغه های همیشگی او مسأله امنیت و نقش بی بدیل آن در ایجاد شرایط خوشدلی و تأمین یک زندگی مطلوب و توأم با آرامش و آسایش است.
و امّا علاوه بر اینها، حافظ در رابطه با امنیت با توجّه به نگاه ویژه خود، به ارائه راهکار نیز پرداخته است که در ادامه با آوردن بیتی از دیوان او به تشریح آن می پردازیم. یکی از غزل های شیوا و دلنشین خواجه، غزلی است با مطلع زیر:
گر می فروش حاجت رندان روا کند
ایزد گنه ببخشد و دفع بلا کند
خواجه شیراز در ادامه این غزل و در بیت ششم آن، به موضوعی اشاره می کند که هدف ما از نگارش نوشتار حاضر، یعنی راهکار او در خصوص ایجاد امنیت در جامعه است. آن رند شیرین گفتار، در بیت مورد اشاره چنین می آورد:
حقّا کزین غمان برسد مژده امان
گر سالکی به عهد امانت وفا کند
اگرچه این بیت، پیامی عرفانی و در راستای سیر و سلوک عارفانه دارد، ولی آنچه مسلّم است، با توجّه به این که شعر و سخن حافظ در اغلب موارد به یک لایه و برداشت محدود نمی شود و قابلیت تأویلات و تفسیر های گوناگون دارد، در این بیت نیز جدای از مفهوم عرفانی آن، با کمی دقّت نظر، پیامی اجتماعی را هم می توان دریافت کرد. بدین ترتیب که همانطور که مشاهده می شود، حافظ در مصراع اول بیت مذکور، ابتدا از وفور غم و اندوه (چه فردی و چه اجتماعی) که خود حاصل ناامنی است، سخن به میان می آورد و در ادامه به موضوع امنیت اشاره کرده و بشارت می دهد که این غم و اندوهِ ناشی از عدم امنیت، ابدی و همیشگی نخواهد بود و بالاخره روزی به پایان می رسد و روزگار امن و امان فرا خواهد رسید.
حافظ اما در مصراع دوم این بیت، برای رسیدن به امان و امنیت شرطی می گذارد که همانا «وفا کردن به پیمان امانت» است. به تعبیر دیگر، از منظر حافظ، شرط اساسی برای رسیدن به امنیتِ پایدار و رهایی از غم و اندوه، چیزی نیست جز وفا کردن به عهد امانت. امّا سؤالی که به دنبال این شرط، ناخودآگاه به ذهن می آید این است که این امانت چیست که وفا کردن به پیمانش متضمّن ایجاد امنیت و عبور از غمان و رسیدن به امان است؟ پس به ناچار باید که برای پی بردن هرچه بهتر به مقصود حافظ، کمی راجع به «امانت» توضیح داده شود.
امانت چیست؟
از جمله آیات قرآن کریم که در متون ادبی و عرفانی ما بسیار مورد استفاده و استناد قرار گرفته است،آیه۷۲ سوره احزاب است که ترجمه آن چنین است:«ما امانت را بر آسمان ها و زمین و کوهها عرضه کردیم، پس از برداشتن آن سر باز زدند و از آن هراسناک شدند و انسان آن را برداشت. به راستی که او ستمگری نادان بود.»
دراین آیه، سخن از امانتی الهی به میان آمده که خداوند آن را برگروهی از موجودات عرضه کرد، ولی همه آنها از پذیرش آن سرباز زدند، اما هنگامی که همین امانت بر انسان عرضه شد، آن را قبول کرد. در مورد کلمه «امانت» در این آیه، تفسیرهای مختلفی ذکر شده، از جمله:
- منظور از امانت «ولایت الهی» و کمال صفت عبودیّت است که از طریق معرفت و عمل صالح حاصل می شود.
- منظور صفت «اختیار و آزادی اراده»است که انسان را از سایر موجودات ممتاز می کند.
- مقصود «عقل» است که ملاک تکلیف و مناط ثواب و عقاب است.
- منظور«اعضای پیکر انسان»است. چشم امانت الهی است که باید آن را حفظ کرد و درطریق گناه مصرف ننمود. گوش و دست و پا و زبان، هر کدام امانت های دیگری هستند که حفظ آنها واجب است.
- منظور«امانت هایی است که مردم از یکدیگر می گیرند» و وفای به عهدهاست .
- مقصود «معرفت الله» است.
-منظور «واجبات و تکالیف الهی» همچون نماز و روزه و حج است.۳
دراین میان، عارفان و پیروان مکتب عرفان براین عقیده اند که آن امانت چیزی جز «عشق» نبوده است:«ای درویش، آن امانت که برجمله موجودات عرض کردند و جمله ابا کردند و قبول نکردند و آدمی قبول کرد، آن امانت عشق است. اگر آدمی بدانستی که عشق کار سخت است و بلای عظیم است، هرگز قبول نکردی، اِنهُ کانَ ظلوُمًا جَهوُلاً». ۴
حافظ نیز با عنایت به این که مشربی عرفانی داشته و در عرفان صاحب نظر است، در غزلیّات خود از «عشق» به عنوان امانت الهی یاد کرده است:
عاشقان زُمره ارباب امانت باشند
لاجرم چشم گهربار همان است که بود
و:
دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند
گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند
ساکنان حرم ستر و عفـاف ملکوت
با من راه نشیتن باده مستانه زندند
آسمان بار امانت نتوانست کشید
قرعه فال به نام من دیوانه زدند
از آنچه گفته شد، دانستیم که از منظر عارفان شاعر و شاعران عارف و از جمله حافظ، آن امانتی که در آیه۷۲ سوره احزاب بدان اشاره شده، چیزی نیست جز«عشق». و حال بار دیگر به سخن حافظ برمی گردیم که با توجّه به آنچه در توضیح واژه «امانت» آمد و با عنایت به مشرب عرفانی حافظ، در این بیت «حقّا کزین غمان برسد مژده امان...» نیز مقصود از امانت، همانا چیزی جز«عشق» نیست.
از مجموع آنچه گفتیم، می توان چنین نتیجه گرفت که از منظر حافظ، شرط اصلی رسیدن به امنیت و امان و رهایی از همه غم ها و غصّه ها، چیزی جز «عشق ورزی» و تمسّک به حبل المتین «عشق» و وفا کردن به پیمان امانت که همانا پاسداشت حریم عشق است نمی باشد و تا در جامعه ای در روابط میان مردمان مهرورزی و محبّت و عشق حاکم نباشد و آنان غم یکدیگر نخورند و هر یک از ایشان اندوه دیگری را اندوه خود نداند، محال است که بتوان به امنیتی پایدار و عمومی دست یافت و این خود مطلبی است که تجربه بشری نیز مؤیّد آن است.
چرا که بارها دیده شده، در جوامعی که از مهرورزی و عشق نشانی نیست یا کمتر نشانی هست، به طور طبیعی، قهر و کینه و ناامنی نیز آمار بالاتری دارد. ولی در جوامعی که مردمان نسبت به یکدیگر مهر می ورزند، آثار جرم و جنایت نیز کمتر به چشم می آید و این همان چیزی است که «مولوی» نیز در شعر معروف و منسوب به او بدان اشاره کرده است:
از محبّت تلخ ها شیرین شود
از محبّت مس ها زرین شود
از محبّت دُردها صافی شود
از محبّت دردها شافی شود
آری، برای رَستن از تمام تلخی ها و از جمله تلخیِ ناامنی و ایجاد امنیت در جامعه، هیچ دارو و راهکاری مؤثرتر از ترویج مهر و محبّت در میان مردم وجود ندارد که بدون آن، هر راهکار دیگری بدون نتیجه است و راه به جایی نخواهد برد.
پی نوشت:
۱ و۲ـ تاریخ تمدّن، ویل دورانت، چاپ سیزدهم۱۳۸۷، انتشارات علمی و فرهنگی، ص ۳، ج ۱ ۳-تفسیر نمونه، ج ۱۷، ص ۴۵۲
۴- الانسان الکامل، عزیزالدین نسفی، چاپ ششم ،۱۳۸۱ انتشارات طهوری، ص۳۰۴

شما چه نظری دارید؟